• You Avatar

  • دلم این بار گریست!

    در تاریخ ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۱

    دل من می‌گرید
    چونان ابر
    و چه کمیاب است این ابر
    و چه خشک است این دوران
    داستان ابر بهار
    به فسانه پیوسته ست.

    دل من تنگ شده ست
    تنگ از این بد عهدی‌ها
    یا شاید
    بی عهدی ست رسم اکنون

    دلم این بار گریست
    از دل سنگی
    که به شوقی شاید
    در من دل سوخته عشقی انگیخت
    و رها کرده ست
    دل مجنونم را
    تا ز شوق لیلی
    آب شود گریه کنان چون شمع
    و بلرزد از باد
    و بسوزد ز تمنای وصالی
    که به دیداری و نگاهی شدنی ست.

    دلم آیا باید که بگرید باز؟
    یا شود چون سنگ
    چون دل ساقی
    ساقی سرمست
    که سبو بر دوش
    جام را چون دل من
    همره خود برده ست
    و دلم تنگ است

    دلم این بار گریست!

    در غروب جمعه و شب تولد ام ابیها س (۲۳/۲/۹۱) در جسارت شکایت از غیبت فرزند صاحبش به حضرتش از دل گذشت.

    نوشته شده در دسته ی ادبی توسط محمد رضا و دارای ۱۹ نظر →

    دلم از آن تو باد!

    در تاریخ ۰۹ اردیبهشت, ۱۳۹۱

    [محمد رضا دل نوشته‌ای رو برای وبلاگ خودشان و دیگر دوستان ارسال کردند]

    دلم از آن تو بود، اندر آن هنگام که نقاش ازل، نقش گل بر دل بلبل حک می‌کرد؛

    تمام مطلب رو در همین عنوان از برگه دوستان نوشت > نوشته‌های محمد رضا بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط محمد رضا و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    اندر فرق بین انضمام و ادغام و باقی قضایا

    در تاریخ ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۰

    لطف کنید و همین عنوان از برگه “ارکان حکومت > مجلس شورای اسلامی” را بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    شروعی دوباره و من چون قبل، آیا؟ … حسرت و دریغ و افسوس!!!

    در تاریخ ۱۶ مهر, ۱۳۸۹

    لطف کنید و همین عنوان از برگه “دلم نوشت” را بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    من منتظرم، تو و ما

    در تاریخ ۰۵ مرداد, ۱۳۸۹

    لطف کنید و همین عنوان از برگه “دلم نوشت” را بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی ادبی توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    وقف عام یا وقف خاص

    در تاریخ ۱۵ تیر, ۱۳۸۹

    این روزها بازار وقف داغ است.
    و خرج از کیسه مهمان است.
    [راحیل که انشاء الله به زودی وبلاگ مستقلشان را خواهیم دید، زحمت مطلب دانشگاه آزاد، ارثیه‌ای سبز! رو کشیده اند]

    دوستان نوشت > نوشته‌های راحیل > دانشگاه آزاد، ارثیه‌ای سبز!

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط راحیل و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    بالاخره دلم نوشت!

    در تاریخ ۲۷ خرداد, ۱۳۸۹

    از روزی که این جا راه فتاد دلم می خواست بنویسه.
    این ها که نوشته شعر نیست نثر هم نیست.
    شاید یک “ترانه” باشه یا به جای اون بگیم “خوب نوشت”.
    اگرچه با خود بزرگ بینی شاید بشه یک سبک جدید شعری از توش درآورد.

    شب آرزوها یا لیله الرغائبه؛ از همه دوستان التماس دعا دارم.
    و برای همه تون دعا می کنم عاقبت به خیر بشین و آرزوهای خوب و خدایی تون برآورده شه.
    لطف کنید و تو نیایی از برگه “دلم نوشت” را بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی ادبی, دینی, شعر, فرهنگی توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    شمع مزار خویش

    در تاریخ ۲۲ خرداد, ۱۳۸۹

    یک شب آتش در نیستانی فتاد

    سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

    شعله تا مشغول کار خویش شد

    هر نی ای شمع مزار خویش شد

    مانده بودم در رثای سالگرد پرپر شدن نو گل عظمت مجدد مردم ایران اسلامی چه بنویسم.

    واژه‌ها فرار می‌کردند و جستجوی من میان لایه‌لایه‌های ذهنم ثمری نداشت.

    رد پایشان گم شده بود؛ اگرچه با تک‌تک سلول‌هایم، وجودشان را حس می‌کردم.

    بوی‌شان سرشارم می‌کرد از بودن؛ و دوریشان پریشانم می‌کرد از فراق.

    فرصتی نبود؛

    امتحانی نو از برگه “زمین و زمان” را بخوانید

    نوشته شده در دسته ی اجتماعی, سیاسی, فرهنگی توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    میلاد فخر زمان و الگوی زنان مبارک!

    در تاریخ ۱۲ خرداد, ۱۳۸۹

    با سلام؛
    خیلی فکر کردم برای این روز بزرگ باید چی بنویسم
    به همه چی فکر کردم
    به همه جا سر زدم
    آخر به این تنیجه رسیدم که از بزرگی مطلبی نقل کنم
    شاید کوچکی منو بپوشونه
    و قدری از بزرگی اون معصوم مظلوم با این تواضع بزرگان نمایش داده بشه

    دختر فکر بکر من رو از برگه “زمین و زمان” بخوانید

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    دویدم و دویدم …

    در تاریخ ۱۰ خرداد, ۱۳۸۹

    دویدم و دویدم
    به هیچ کجا رسیدم
    “نقد” شدم شنیدم
    “روانی” شدم خندیدم
    “آدم” شدم پریدم
    ماجرا را در زیر برگه نقد روانی آدما از برگه زمین و زمان بیابید

    نوشته شده در دسته ی اجتماعی, طنز توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    من به پرسپولیسی ها تبریک نمی‌گم!

    در تاریخ ۰۳ خرداد, ۱۳۸۹

    چرا؟
    دلیلشو در زیر برگه‌ی جام حذفی هم تمام شد! از برگه “زمین و زمان”بخوانید

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    سخت تر از سخت

    در تاریخ ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۸۹

    [یک ایرانی قدم رنجه فرمودند و برای وبلاگ خودشان و دیگر دوستان مطلب ارسال کردند]

    … هنوز کنار ساحل رؤیاها نشسته‌ام
    و این بار

     لبریزم از غم ندیدنت
    و سرریزم از نیاز شنیدنت …

    تمام مطلب رو در سخت تر از سخت بخونید.

    دوستان نوشت > نوشته‌های یک ایرانی > سخت‌تر از سخت

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط یک ایرانی و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    ما عزاداریم!

    در تاریخ ۲۷ اردیبهشت, ۱۳۸۹

    ما عزاداریم!
    ما عزاداریم و توقع داریم در عزای ما عروسی نگیرند؛
    ما عزاداریم و می گوییم نباید در عزای ما شادی کنند.
    شادی در عزای ما، شادی از رنجی است که کشیده ایم به خاطر از دست دادن عزیزمان؛
    شادی در عزای ما، رضایت از ظلم رفته بر عزیزان از دست رفته است.
    این غلط است؟
    اما چرا عزاداریم؟ را در زیر برگه‌ای از برگه “زمین و زمان”بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    قرآن و قداست پیامبر

    در تاریخ ۳۱ فروردین, ۱۳۸۹

    در بعضی سایت‌ها خبری دیدم با عنوان “قرآن برای هیچ کسی قداست قائل نشده است؛ حتی پیامبر!” از مهندس عبدالعلی بازرگان و به نقل از سایت جرس؛

    هرچه در سایت‌های خودمان گشتم اثری از متن آن پیدا نکردم. به ناچار با مراجعه به سایت جرس متن اصلی مقاله را دیدم. مقاله با عنوان “قداست و جلالت رهبری” به همراه دو علامت تعجب بود.

    متن کامل را در زیر برگه قرآن و قداست پیامبر از برگه “زمین و زمان”بخوانید.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای دیدگاه‌ها خاموش

    سلام بهار!

    در تاریخ ۰۴ فروردین, ۱۳۸۹

    مانده تا برف زمین آب شود.
    مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.
    ناتمام است درخت.
    زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
    و فروغ تر چشم حشرات
    و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
    مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید.
    در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
    و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
    تشنه زمزمه ام.
    مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.
    پس چه باید بکنم
    من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
    تشنه زمزمه ام؟
    بهتر آن است که برخیزیم
    رنگ را بردارم
    روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
    سهراب سپهری

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای ۵۷ نظر →

    قانون اساسی و ارکان حکومت

    در تاریخ ۲۲ اسفند, ۱۳۸۸

    بنام حضرت دوست؛

    بحث در مورد قانون اساسی، ارکان حکومت در قانون اساسی، مزایا و نواقص است…

    [ این بحث در برگه ارکان حکومت آورده شده است.]

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای ۷ نظر →

    سرآغازی با یاد او به امید سر انجامی

    در تاریخ ۱۷ اسفند, ۱۳۸۸

    سلام دوستان؛

    از مشارکتتون و همچنین نظراتتون ممنون!

    اینجا رو با اجازه دوستان با این مشخصات به روز کردم؛

    یکم اینکه امکان تماس مستقیم (چت) با من در سایت فراهم شده که تو چند روز آینده اضافه می شه؛ (توی جعبه “تماس با من” اضافه شده و الان فعاله)

    دوم اینکه چند تا منو یا برگه جدید اضافه شده؛

    - زمین و زمان: پست‌های رنگانگ و متنوعی رو شامل می شه. شعر، طنز، قطعه ادبی، عکس‌های قابل بحث، متن برای مناسبت‌های مذهبی، ملی، فرهنگی و حتی فوتبالی تو اینجا می‌یاد. بحث‌های سیاسی و وقایع روز جامعه رو اینجا به نظر دوستان می رسونم. اگه پیشنهادی براش دارید بدید تا پستو به نام خودتون ثبتش کنم.

    - دوستان نوشت: منو یا برگه‌ایه که برای دوستان باز کردم. دوستانی که نوشته‌هایی گاه گاه و خاص دارن که می‌خوان انتشارش بدن ولی وبلاگ براش نمی‌خوان بزنن، اگه قابل بدونن براشون یه زیر منو به نام خودشون باز می کنم و تمام پست‌هاشون با تفاهم به نام خودشون اونجا گذاشته می‌شه. شبیه یه وبلاگ کوچولو برای دوستان خوبم از هر دو طرف و آدرسش رو هم می تونین ارائه بدین.

    - دلم نوشت: اینو برای دل خودم گذاشتم؛ برا دل نوشته‌هام؛ برا موقعی که که احساسم بر عقل نداشته‌ام غلبه می‌کنه؛ اونموقعی که عشقو به فریاد رسی می‌خونم و از راه رفتن با پای چوبی استدلال خسته و متنفر می‌شم.

    - منابع: توی زیر برگه‌های این برگه منابع لازم در مورد بحثارو می ذارم.

    اما سوم تو رای‌گیری بحث قانون اساسی و ارکان حکومت رای بیشتری آورد (شماره ۸)؛ و مسئله ولایت فقیه از بعد نظری و عملی (شماره ۳) رای بعدی رو داشت. پنج تا هم شماره ۹ داشتیم که برای شروع خیلی خوب بود.

    اگرچه منتظر مشارکت بیشتری بودم و منتظر بودم دوستان نظر همدیگه رو هم نقد کنن به خصوص ۹ هاشونو؛ ولی شاید یه خورده محافظه کاری کردن. بدم نیست، ایشالا وقتی بیشتر با هم مشارکت کردن به اینها هم می‌رسیم.

    علاوه بر اینها یه نکته تو نظر دهی‌هاتون جا مونده بود و اون هم‌زمان یا جداجدا بحث کردن بود که بجز یکی از دوستان از نظر بقیه خبری نبود.

    در هر صورت بحث قانون اساسی و ارکان حکومت رو به صورت یک منو (برگه) تا چند روز دیگه باز می کنم؛

    ساختارشم به این صورته که هر رکن حکومت تو قانون اساسی رو به صورت یه زیر برگه اعلام می کنم و موادشو میارم.

    البته اینا نظر و تشخیص منه؛ شما نظراتتونو بدین تا تکمیلش کنم و تغییرش بدم.

    تو هر رکن راجع به مواد ناظر و مکمل و نیز نواقص اون بحث می‌کنیم.

    آخرش این رو بگم که پویا یه نکته‌ای رو اشاره کرده بود راجع به آرمان شهر؛

    امیدوارم همه خودمونو عضو تشکیل دهنده آرمان شهر بدونیم نه عضو ناظر و ناقد اون.

    به امید راهی مشترک و یافتن هدفی مشترک برای ساختن آینده‌ای مشترک.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای ۱۶ نظر →

    گپی برای شروعی

    در تاریخ ۲۹ بهمن, ۱۳۸۸

    دوست گرامی؛

    من آرمانگرایی هستم که نسبی بودن تمام بحث‌ها و نتایج برایش یک اصل است!

    این اصل اول؛

    اصل دوم اینکه این جا گفتگوسرایی برای بحث چند طرفه است؛

    یک بحث کامل و با رعایت تمام جوانب

    و احیانا نتیجه‌ای

    که شاید روش بحث کردن باشد

    و قدرت تحمل حرف طرف مقابل

    که مخالف است

    و به سخن و استدلالش گوش دادن

    و خود را به نقد سپردن

    و شاید هم این بحث‌ها مولد نظریه‌ای باشد

    نظریه‌هایی کاملا بومی

    برای فردا

    بر اساس تمامی حساسیت‌های اجتماعی خودمان در امروز

    و با توجه به گنجینه‌های فرهنگی‌مان از دیروز

    که راهگشا باشد

    و شاید ذخیره‌ای

    برای آینده‌ای نه چندان دور

    که از آن ماست

    و کشوری که مدیرانش ما

    و ما یعنی من و شما

    که دوستیم

    دوستِ دوست

    اگرچه هم عقیده نیستیم

    و هم نظر

    و این بد نیست

    تا خدا چه خواهد

    همانطور که گفتم قصد بحث جمعی است

    بنابراین پست‌ها فقط موضوع بحث را مشخص می‌کنند و کم حرفند

    اگرچه در برخی موارد تبیین موضوع بحث شاید به درازا بکشد

    ولی سعیم بر این است که توسعه بحث توسط مطالب دوستان شکل بگیرد

    موضوعات زیادی در این چند ماهه و شاید طی چند سال اخیر مطرح شده‌

    مطالبی که موجب شده اعتراضات مختلفی انجام بشه

    و خیلی از دوستان رو روبروی هم قرار داده

    و در بعضی موارد به دشمن تبدیل کرده

    بعضی از اونا این‌ها هستن

    ۱- سیاست‌های اقتصادی نظام و دولت

    ۲- سیاست‌های انتخاباتی نظام و دولت

    ۳- مسئله ولایت فقیه از بعد نظری و عملی

    ۴- تحلیل‌های آماری در انتخابات، علوم و کاربردهای آن و نیز روش ها و میزان دقت وصحت نظر سنجی‌ها

    ۵- مسائل اجتماعی جامعه، دلایل و نتایج آن

    ۶- نقد دولت‌های گذشته (هر سه دولت) از بعد اجتماعی (فرهنگی، جامعه‌شناسی و دینی)

    ۷- نقد دولت‌های گذشته (هر سه دولت) از بعد سیاسی (سیاست داخلی و خارجی)

    ۸- قانون اساسی و ارکان حکومت

    اگرچه می‌شه همه‌ی اینارو با هم شروع کرد ولی به رأی می‌ذارم مباحثو از نظر اهمیت

    به اعداد یک تا هشت رأی بدین و نظر و استدلالتونو بنویسین

    چند تا شماره هم ممکنه

    ولی به ترتیب اهمیت

    اگه همه رو با هم لازم میدونین صفر یعنی همه مباحث

    اگه بحث دیگه‌ای هم به ذهنتون می‌رسه می‌تونین طرحش کنین با شماره نه

    دلیل هم بیارین تا دوستان بهش رأی بدن

    دوباره خواهش می‌کنم رأی و نظر بدین ولی تو جای خودش

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای ۲۴ نظر →

    جلال نوشت!

    در تاریخ ۲۲ بهمن, ۱۳۸۸

    جلال نمی‏نوشت؛
    جلال اصلاً قصد نداشت بنویسد؛
    جلال اهل نوشتن نبود؛
    جلال می‏خواند؛
    جلال می‏گفت؛
    جلال فقط اهل بحث بود؛
    جلال حس می‏کرد نمی‏تواند بنویسد؛
    جلال اکنون این حس را ندارد؛
    جلال قصد دارد بنویسد؛
    جلال فکر می‏کند بتواند بنویسد؛
    جلال می‏نویسد؛
    جلال نوشت!

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط جلال و دارای ۱۹ نظر →